شــــــــــــب بــــــــــــــــارانی
واسه اون ميزنه دل شيداي من
وداع میروم خسته و افسرده وزار سوی منزلگه ویرانه خویش به خدا میبرم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش میبرم تا که در آن نقطه دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکه عشق زین همه خواهش بیجا و تباه میروم تا ز تو دورش سازم ز تو ای جلوه امید محال میبرم زنده بگورش سازم تا ازاین پس نکند یاد وصال. این منم ؟ وای چه احساس بدی / اگر این من باشم . او مرا بدتر از هر کس خواند / من بدم ؟؟ من فقط ساده و بی منظورم / من فقط آشفته ام / بس که محکوم به ظلمت شده ام . سمت و سویم عشق است . من کمک میخواهم / کی خدا دست مرا میگیرد ؟ کی دلم روز خوشی میبیند ؟ و چرا عشق پر از پروازم رنگ افسوس به خود میگیرد ؟ دلخورم ... دلخورم از آدم / دلخورم از حوا / دلخورم سیرم از این رویاها / که به تعبیر نیایند یک دم / آخر راه کجاست ؟ چه کسی میداند ؟ شایدم قسمت قلبم این است . سردی و تیرگی و دربدری / چه کسی میداند آخر قصه کجاست ؟ روح من دست به دعاست بس که غرق دردم / ساعتم کندتر از قبل مرا میخواند . من دگر سرد شدم / به گمانم روحم از بدن طرد شده / آری این مرگ من است / مرگ یک نعمت شیرین خدا / مرگ یک عشق همین قصه ی ماااا ... شاعر : باروني صبر و خاموشی جذوب رحمت است وین نشان جستن نشان علت است رزق آید پیش هر که صبر جست رنج کوشش ها ز بی صبري توست گر تو را صبري بدي رزق آمدي خویشتن چون عاشقان بر تو زدي عاقبت جوینده یابنده بود که فرج از صبر زاینده بود انّ الله مَع الصّابرین. انّ الله مَع الصّابرین. انّ الله مَع الصّابرین. انّ الله مَع الصّابرین. انّ الله مَع الصّابرین. انّ الله مَع الصّابرین.

| Design By : Night Skin |

