تبليغاتX
هوادار تراكتورسازي تبريز



شــــــــــــب بــــــــــــــــارانی - درد دل ...


شــــــــــــب بــــــــــــــــارانی

واسه اون ميزنه دل شيداي من

 

 

 

این منم ؟ وای چه احساس بدی / اگر این من باشم . او مرا بدتر از هر کس خواند / من بدم ؟؟

من فقط ساده و بی منظورم / من فقط آشفته ام / بس که محکوم به ظلمت شده ام .

سمت و سویم عشق است . من کمک میخواهم / کی خدا دست مرا میگیرد ؟

کی دلم روز  خوشی میبیند ؟ و چرا عشق پر از پروازم رنگ افسوس به خود میگیرد ؟

دلخورم ... دلخورم از آدم / دلخورم از حوا / دلخورم سیرم از این رویاها / 

 که به تعبیر نیایند یک دم / آخر راه کجاست ؟ چه کسی میداند ؟ 

شایدم قسمت قلبم این است . سردی و تیرگی و دربدری / چه کسی میداند آخر قصه کجاست ؟

روح من دست به دعاست  بس که غرق دردم / ساعتم کندتر از قبل مرا میخواند .

من دگر سرد شدم / به گمانم روحم از بدن طرد شده / آری این مرگ من است /

مرگ یک نعمت شیرین خدا / مرگ یک عشق همین قصه ی ماااا ...

شاعر : باروني

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 13:53 توسط بــــــــــــارونـــــــــــــى| |


Design By : Night Skin