شــــــــــــب بــــــــــــــــارانی
واسه اون ميزنه دل شيداي من
این منم ؟ وای چه احساس بدی / اگر این من باشم . او مرا بدتر از هر کس خواند / من بدم ؟؟ من فقط ساده و بی منظورم / من فقط آشفته ام / بس که محکوم به ظلمت شده ام . سمت و سویم عشق است . من کمک میخواهم / کی خدا دست مرا میگیرد ؟ کی دلم روز خوشی میبیند ؟ و چرا عشق پر از پروازم رنگ افسوس به خود میگیرد ؟ دلخورم ... دلخورم از آدم / دلخورم از حوا / دلخورم سیرم از این رویاها / که به تعبیر نیایند یک دم / آخر راه کجاست ؟ چه کسی میداند ؟ شایدم قسمت قلبم این است . سردی و تیرگی و دربدری / چه کسی میداند آخر قصه کجاست ؟ روح من دست به دعاست بس که غرق دردم / ساعتم کندتر از قبل مرا میخواند . من دگر سرد شدم / به گمانم روحم از بدن طرد شده / آری این مرگ من است / مرگ یک نعمت شیرین خدا / مرگ یک عشق همین قصه ی ماااا ... شاعر : باروني
| Design By : Night Skin |

