شــــــــــــب بــــــــــــــــارانی
واسه اون ميزنه دل شيداي من
وداع میروم خسته و افسرده وزار سوی منزلگه ویرانه خویش به خدا میبرم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش میبرم تا که در آن نقطه دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکه عشق زین همه خواهش بیجا و تباه میروم تا ز تو دورش سازم ز تو ای جلوه امید محال میبرم زنده بگورش سازم تا ازاین پس نکند یاد وصال.
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت
15:9 توسط بــــــــــــارونـــــــــــــى| |
| Design By : Night Skin |


